|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 16:21 توسط علیرضا نوروزتولایی |
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 18:27 توسط علیرضا نوروزتولایی |
واسه تو نامه نوشتم كه ديگه از تو گذشتم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 11:51 توسط علیرضا نوروزتولایی |
مرگ من فرا خواهد رسيد روزي در بهاري خالي از امواج نور در زمستاني غبار الود و دور يا خزاني خالي از فريادوشور ديدگانم همچو دالان هاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد و درد خاك مي خواندمراهردم به خويش ميرسند از ره كه در خاكم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گورغمناكم نهند بعد من ناگه به يك سو ميروند پرده هاي تيره دنياي من چشمهاي ناسپاسي ميخزند روي كاغذها ودفترهاي من در اتاق كوچكم پا مينهند بعد من با ياد من بيگانه اي دربر ايينه مي ماند به جا تار مويي نقش دستي شانه اي بعدها نام مرا باران و باد نرم ميشويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارق از افسانه ها ونام ننگ + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 11:33 توسط علیرضا نوروزتولایی |
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. + نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387 8:38 توسط علیرضا نوروزتولایی |
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم. هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند . بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید . هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود. تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران . شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی. به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن . همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی. خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد . زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری . + نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 20:22 توسط علیرضا نوروزتولایی |
زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم... اما اشك به من نياموخت چگونه زندگي كنم.. زندگي به من آموخت درد و رنج چيست... ولي به من نياموخت چگونه تحملش كنم... زندگي به من آموخت بي صدا گريستن را... پس تا هست......زندگي بايد كرد... تا عشق هست......عاشق بايد بود... تا دوستي هست......دوست بايد داشت... تا دل هست......بايد باخت... تا اشك هست......بايد ريخت... تا لب هست......بوسه بايد كرد... تا معشوق هست......عاشق بايد بود.. تا شب هست......بيدار بايد بود... تا هستي......بايد بود + نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 20:9 توسط علیرضا نوروزتولایی |
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 18:31 توسط علیرضا نوروزتولایی |
هر چه گويم عشق را شرح و بيان چو به عشق آيم خجل باشم از آن ای قناعت توانگرم گردان که ورای تو هيچ نعمتی نيست کنج صبر اختيار لقمان است هر که را صبر نيست حکمت نيست گر گزندت رسد زخلق مرنج که نه راحت رسد زخلق نه رنج از خدا دان خلاف دشمن و دوست که دل هر دو در تصرف اوست خواهی که خدای بر تو بخشد با خلق خدای کن نکويی همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست سعدی + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 18:26 توسط علیرضا نوروزتولایی |
بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت بي تو اي شوق غزلآلودهيِ شبهاي من آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم ميشوم اين منم پنهانترين افسانهيِ شبهاي تو در گريز از خلوت شبهايِ بيپايان خود خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود پشت پا ميزد ولي هرگز نپرسيدم چرا شعرهايم مينوشتم دستهايم خسته بود ماه شب هم خويش ميآراست با تصويرِ ابر حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود عشق اگر ديروز روز از روزگارم محو بود بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 18:23 توسط علیرضا نوروزتولایی |
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 16:50 توسط علیرضا نوروزتولایی |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم + نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 16:43 توسط علیرضا نوروزتولایی |
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 10:48 توسط علیرضا نوروزتولایی |
اونی که می خواستم اونی که می خواستم عهدشو شکست و + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 10:45 توسط علیرضا نوروزتولایی |
بسه تعالی وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 10:37 توسط علیرضا نوروزتولایی |
این وبلاگ در تاریخ ۲۴/۱۲/۸۴ راه اندازی گشت و کار عمده ی آن موسیقی بود .در این مدت با دوستان زیادی آشناشدم وآنها کمکهای زیادی به من کردند تا اینکه به دلیل مشکلاتی < وبلاگ نویسی را کنار گذاشتم>ولی حالا آمده ام با یک پشتکار قوی با کمک شما دوستان عزیزویلاگی با مطالب عاشقانه هم موزیک زیبایی داشته باشم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 8:33 توسط علیرضا نوروزتولایی |
|